|
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد سوسن چو ذولفقار علي آبدار شد
اجزاي خاک حامله بودند از آسمان نه ماه گشت حامله زان بي قرار شد
گلنار پر گره شد و جوبار پر زره صحرا پر از بنفشه و که لاله زار شد
زنده شدند بار دگر کشتگان دي تا منکر قيامت بي اعتبار شد
اصحاب کهف باغ ز خواب اندرآمدند چون لطف روح بخش خدا يار غار شد
غزليات شمس
امسال مصدقي ترين اسفند اين چند سال گذشته را شاهد بوديم. البته اين هم از الطاف فعاليت هاي هسته اي ماست که مصدق را هم بي نصيب نگذاشته! البته از حق نگذريم که گذشته از اين، صدا و سيما هم نسبتا باز تر شده تا جايي که بزرگاني مثل مصدق هم درون آن جاي مي گيرند.
گويا خبر 20 و 30 ضمن گزارشي کوتاه از مراسم سالگرد مصدق، در زير عکس او عبارت « آن عزيز سفر کرده » را درج کرد و البته همين کافي بود تا عده اي جيغ بکشند ( مثل کاشف معجزه هزاره سوم ) و عده اي هم عربده ( مثل وارث آن آيت الله کذا ) جالب آن که اين عده در مواجهه با جسارتي که در آن آزمون به ساحت مقدس نبي مکرم اسلام شد، به اسطوره ي تسامح و سعه ي صدر تبديل شدند و اکنون به فحاشاني دهن دريده.
در کنار اين مسائل، جالب است به اظهارات برادر ليبرال دموکراتمان که عاشق فقه و فقاهت است و گويا جديداً هم به جرگه اسلام شناسان پيوسته، توجه کنيم و البته بايد خوب توجه کنيم چرا که ايشان معمولاً به نکاتي پي مي برند که عقل جن هم به آن نمي رسد مانند اينکه چند ماه پيش فرمودن اسلام همين رساله ي عمليه است و لاغير و البته رساله ي عمليه هم چيز خيلي خوبي است چون کاري با امريکا و استعمار و استثمار ندارد و اين جور چيزا همه زير سر شريعتي فلان فلان شده است.
موسي غني نژاد: « اعتقاد دارم كه ما بايد بر اساس منافع ملي خودمان به مساله نگاه كنيم. آيا مصلحت ملي ما در آن زمان ايجاب ميكرد كه صنعت نفت را ملي كنيم؟ آيا بايد با آنان به توافق سياسي ميرسيديم يا خير؟ اينها مسائل اساسي ما بود كه بايد پاسخ درستي دريافت ميكرد كه متاسفانه چنين نشد و حوادث بعدي نشان داد كه ملي شدن صنعت نفت ايران يك اشتباه بزرگ تاريخي بود.
مشكل اصلي رويكرد دولت مصدق است. اگر او سياستمداري معتقد به اقتصاد آزاد و ليبرالي بود بهطور قطع دست به چنين كاري نميزد. مليسازي صنعت نفت بيشتر مبتني بر رويكردي سوسياليستي و يا ناسيوناليستي بود. به همين خاطر نيز چنين نتايج منفي پديد آمد.
دولت وقت ميتوانست راه ديگري را در پيش گيرد كه اين امر هم به نفع ايران بود و هم به نفع كشورهاي منطقه تمام ميشد. كشورهايي كه ايران را الگو قرار دادند همان مسير را طي كردند و به همان نتايج غلط رسيدند. نمونه بارز آن عملكرد حكومت ناصر در رابطه با ملي ساختن كانال سوئز است.
به هرحال وابستگي اقتصاد ايران به نفت و معضلات ناشي از آن از قبيل غيرپاسخگو شدن دولت و اتلاف منابع مالي از راه تخصيص يارانههاي انرژي به همان ملي شدن صنعت نفت بازميگردد.»
انصافاً جناب آقاي دکتر رئيس دانا امثال اين برادر معلوم الحالمان را خوب مي شناسد.
فريبرز رئيس دانا: « بارها شنيدهايم، از كساني كه آه از نهاد برميكشند كه كاش اين درآمد نفتي را نداشتيم، زيرا در آن صورت هم دموكراسي داشتيم، هم رشد اقتصادي و هم دولتي كه آمريكا را ميآورد كنار ما، يا ما را ميبرد به آمريكا. تحقيق من نشان ميدهد كه ايشان به طور غالب راستگرايان افراطياند، از نوع "راست نو". به گمان ايشان، هرچه بلا بر سر اين ملت آمده است از نفت است و آن نيز از نقش دكتر مصدق برميخيزد. عدهاي ميگويند دكتر مصدق، رهبري لجوج بود كه اگر ميگذاشت، خود انگليسيها مرحله به مرحله امتيازهاي پايدار و به دردخوري به ايرانيها ميدادند. اما نهضت باعث شد كه ايران متضرر شود. اين عده هرگز نشانهاي از اينكه انگلستان در آن زمان- و اساساً استعمار، استعمار نو، امپرياليسم و نوامپرياليسم- چيزي داوطلبانه به مردم تحت غارت داده باشد به دست نميدهند. آنها همينطور بدون ادله سخن ميگويند و به عبارتي مبلغ بيجيره و مواجب يا با بهره و مواجباند.»
|