گر نکته دان عشقي، بشنو تو اين حکايت
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

1...2

موضوع : پوشش؛ عمومي يا خصوصي؟تاريخ : 12 May 2007   شماره : 10

بسم الله الرحمن الرحیم

آغاز ماجرا به آغاز انقلاب باز مي گردد. کمتر از يک ماه از انقلاب بزرگ اسلامي ايران گذشته بود که رهبري انقلاب در صبحگاه 15 اسفند 1357 در قم با خطاب قراردادن دولتي که خود برسر کار آورده و بر لزوم حمايت از آن تاکيد مي کرد، از وضعيت پوشش بانوان در ادارات دولتي به شدت انتقاد کرد. انتقادي که گلايه رئيس دولت موقت را موجب شد. رهبر انقلاب در آن سخنراني تاکيد کرد: «الان وزارتخانه‌ها، اين را مي‌گويم كه به دولت برسد، آن‌طوري كه براي من نقل مي‌كنند باز همان صورت زمان طاغوت را دارد. وزارتخانة اسلامي نبايد در آن معصيت بشود. در وزارتخانه‌هاي اسلامي نبايد زن‌هاي لخت بيايند، زن‌ها بروند اما باحجاب باشند. مانعي ندارد بروند، كار بكنند. لكن با حجاب شرعي باشند، با حفظ جهات شرعي باشند...»

مدتي بعد، و در سال 1358 زنان محجبه با برپايي تظاهرات و راهپيمايهايي، خواستار اجباري شدن حجاب شدند که اين تک با پاتک زنان غير محجبه مواجه شد و آنها نيز با به راه انداختن تظاهرات اعتراض خود را نسبت به خواست اجباري شدن حجاب، نشان دادند. اقليت و اکثريتي که در تظاهرات انقلاب در کنار يکديگر بودند، اکنون تظاهراتي عليه يکديگر به راه انداخته بودند... آيت الله طالقاني با بيان اينکه «اسلام، قرآن و دين مي‌خواهند شخصيت زن حفظ شود، مسئله اين است كه هيچ اجباري در كار نيست... اجباري حتي براي زن‌هاي مسلمان هم نيست... چه برسد به اقليت‌هايي مانند زردشتي‌ها، يهودي‌ها، مسيحي‌ها و ديگر اقليت‌ها...»اجبار در حجاب را نمي پسنديد ولي بنيانگذار جمهوري اسلامي بر آن اصرار مي ورزيد. به گونه اي که اين اصرار، هنگام مصاحبه ي خبرنگار جسور ايتاليايي (اريانا فالاچي) با ايشان، به ابزاري براي کنايه ي خانم خبر نگار عليه رهبر مبدل گشت، و البته رهبر هم در جواب فالاجي جمله اي به اين مضمون گفتند: حجاب براي آنهايي است که رنگي بر رخسار دارند و لهذا حجاب بر شما  واجب  نیست!

            

بالاخره در سال 1363 اجبار در حجاب رنگ قانون به خود گرفت و عدم رعايت آن مستوجب شلاق اعلام شد و البته اکنون به موجب ماده ي 638 قانون مجازات اسلامي، « زناني كه بدون حجاب شرعي در معابر و انظار عمومي ظاهر شوند به حبس از ده روز تا دو ماه و يا از پنجاه هزار تا پانصد هزار ريال جزاي نقدي محكوم خواهند شد.»

اين مقدمه ي طولاني به بهانه ي طرحي است که از سوي نيروي انتظامي براي مواجهه با ناهنجاري هاي اجتماعي اجرا مي شود. البته بدحجابي تنها يکي از نابهنجاري هاي اجتماعي ماست و اميد ميي رود که تيغ اين طرح، بيشتر متوجه مزاحمين و عربده کش ها و گرگ هاي انسان نما باشد و در بر خورد با بدحجاب ها هم عطوفت و منش اسلامي حکمفرما باشد.

اما در خصوص اينکه اصولاً چرا حکومت در پوشش مردم دخالت مي کند، بايد ابتدا اين مسئله را براي خودمان حل کنيم که آيا 1- پوشش در بيرون از خانه امري ست شخصي و به حريم خصوصي افراد مربوط مي شود يا اينکه 2- داخل در حريم عمومي است؟ پاسخ به اين سئوال کليد حل مسئله است. به نظر من پاسخ دوم صحيح است چرا که هر فعلي که ما در اجتماع انجام مي دهيم، مي تواند مؤثر در ديگر افراد حاظر در اجتماع باشد و پيوند اين افعال در اجتماع با يکديگر، انکار ناپذير است. در واقع ما تا درون خانه هستيم، همان اصطلاح معروف « چار ديواري اختياري » حکومت مي کند اما همين که پايمان را بيرون از خانه بگذاريم، اين ايدئولوژي حکومت است که « حکومت » مي کند. بنابراين صرف نظر از اينکه در اسلام اجبار در حجاب چه جايگاهي دارد، اين بحث را بايد در ذيل اعمال حاکميت حکومت ها بررسي کرد.

البته آنچه که مسلم است حکومت در مواجهه ي با پوشش، بايد قدرمتيقن ها و حداقل ها را تعيين کند و حداکثري و ايدآلي نيانديشد.

    ارسال نظر ( 7 )!
موضوع : آزاد انديشي، مقدمه ي آزاديتاريخ : 25 April 2007   شماره : 9

 بسم الله الرٌحمن الرٌحيم.

بله، آزاد انديشي مقدمه ي آزادي است و آزادي به مثابه ي رهايي است. رهايي از زندان تن و پرواز به ملکوت جان، صعود از فرش به عرش.

آفتي که آزاد انديشي و تبعاً آزادي را تهديد مي کند، تعصب و بدتر آز آن جهل مرکب است. اين هر دو متاسفانه در جامعه ي ما و حتي ميان فعالان اجتماعي و سياسي و آنها که خود را نخبه مي دانند، خودنمايي مي کند، با اين تفاوت که آفت تعصب بيشتر متوجه خشک مقدس ها و سنتي ها و حوزويان ماست (البته نه همه ي آنها) و آفت خطرناک جهل مرکب بيشتر متوجه متجددان و آنهايي که خود را اصلاح طلب مي نامند، مي باشد

آنهايي که در مواجهه با نظرات مخالف و حتي متفاوت متعصبانه برخورد مي کنند، از آن دسته بندگاني نيستند که بشارت حق شامل حالشان شود و در واقع خود را از نعمت شنيدن سخن هاي گوناگون و پيروي از احسن آن سخن ها، محروم کرده اند. اين نوع تعصب، مبين ناپختگي انسان است چه اينکه حضرت مولوي فرموده است:

       سخت گيري و تعصب، خامي است          تا جنيني، کار، خون آشامي است

اما؛ کسي که نمي داند را مي توان به دانا بودنش اميدوار بود وليکن آنکه نمي داند و فکر مي کند که مي داند، به اين راحتي دانا نخواهد شد. چرا که اگر حوضي از آب زلال هم بر سطلي پر از گل ريخته شود، آن سطل از آب پر نخواهد شد. تنها راه اين است که ابتدا سطل را از گلش خالي کنیم و سپس آبش دهیم. از اين رو بر اهل خرد فرض است که تعارف را کنار گذاشته و مدام به اسيران جهل مرکب بگويند که شما نا آگاهيد، اسیرید و سپس سطل را از درياي معارف و آگاهي خود، پرآب کنند.

آزاد اندیشی مقدمه ی آزادی است و مقدمه ی واجب هم، واجب است.

    ارسال نظر ( 78 )!
موضوع : نوروز، 29 اسفند، فاطمه رجبي و موسي غني نژادتاريخ : 20 March 2007   شماره : 8

آمد  بهار  خرم  و  رحمت  نثار شد     سوسن چو  ذولفقار علي  آبدار  شد

اجزاي خاک حامله بودند از آسمان    نه ماه گشت حامله زان بي قرار شد

 گلنار پر گره شد  و  جوبار  پر  زره     صحرا  پر از  بنفشه و که لاله زار شد

زنده شدند  بار   دگر  کشتگان دي     تا   منکر    قيامت    بي  اعتبار    شد

اصحاب کهف باغ ز خواب اندرآمدند     چون لطف روح بخش خدا يار غار شد

غزليات شمس  

امسال مصدقي ترين اسفند اين چند سال گذشته را شاهد بوديم. البته اين هم از الطاف فعاليت هاي هسته اي ماست که مصدق را هم بي نصيب نگذاشته! البته از حق نگذريم که گذشته از اين، صدا و سيما هم نسبتا باز تر شده تا جايي که بزرگاني مثل مصدق هم درون آن جاي مي گيرند.

گويا خبر 20 و 30 ضمن گزارشي کوتاه از مراسم سالگرد مصدق، در زير عکس او عبارت « آن عزيز سفر کرده » را درج کرد و البته همين کافي بود تا عده اي جيغ بکشند ( مثل کاشف معجزه هزاره سوم ) و عده اي هم عربده ( مثل وارث آن آيت الله کذا )  جالب آن که اين عده در مواجهه با جسارتي که در آن آزمون به ساحت مقدس نبي مکرم اسلام شد، به اسطوره ي تسامح و سعه ي صدر تبديل شدند و اکنون به فحاشاني دهن دريده.

در کنار اين مسائل، جالب است به اظهارات برادر ليبرال دموکراتمان که عاشق فقه و فقاهت است و گويا جديداً هم به جرگه اسلام شناسان پيوسته، توجه کنيم و البته بايد خوب توجه کنيم چرا که ايشان معمولاً به نکاتي پي مي برند که عقل جن هم به آن نمي رسد مانند اينکه چند ماه پيش فرمودن اسلام همين رساله ي عمليه است و لاغير و البته رساله ي عمليه هم چيز خيلي خوبي است چون کاري با امريکا و استعمار و استثمار ندارد و اين جور چيزا همه زير سر شريعتي فلان فلان شده است.

موسي غني نژاد: « اعتقاد دارم كه ما بايد بر اساس منافع ملي خودمان به مساله نگاه كنيم. آيا مصلحت ملي ما در آن زمان ايجاب مي‌كرد كه صنعت نفت را ملي كنيم؟ آيا بايد با آنان به توافق سياسي مي‌رسيديم يا خير؟ اينها مسائل اساسي ما بود كه بايد پاسخ درستي دريافت مي‌كرد كه متاسفانه چنين نشد و حوادث بعدي نشان داد كه ملي شدن صنعت نفت ايران يك اشتباه بزرگ تاريخي بود.

مشكل اصلي رويكرد دولت مصدق است. اگر او سياستمداري معتقد به اقتصاد آزاد و ليبرالي بود به‌طور قطع دست به چنين كاري نمي‌زد. ملي‌سازي صنعت نفت بيشتر مبتني بر رويكردي سوسياليستي و يا ناسيوناليستي بود. به همين خاطر نيز چنين نتايج منفي پديد آمد.

دولت وقت مي‌توانست راه ديگري را در پيش گيرد كه اين امر هم به نفع ايران بود و هم به نفع كشورهاي منطقه تمام مي‌شد. كشورهايي كه ايران را الگو قرار دادند همان مسير را طي كردند و به همان نتايج غلط رسيدند. نمونه بارز آن عملكرد حكومت ناصر در رابطه با ملي ساختن كانال سوئز است.  

به هرحال وابستگي اقتصاد ايران به نفت و معضلا‌ت ناشي از آن از قبيل غيرپاسخگو شدن دولت و اتلا‌ف منابع مالي از راه تخصيص يارانه‌هاي انرژي به همان ملي شدن صنعت نفت بازمي‌گردد.» 

انصافاً جناب آقاي دکتر رئيس دانا امثال اين برادر معلوم الحالمان را خوب مي شناسد.

فريبرز رئيس دانا: « بارها شنيده‌ايم، از كساني كه آه از نهاد برمي‌كشند كه كاش اين درآمد نفتي را نداشتيم، زيرا در آن صورت هم دموكراسي داشتيم، هم رشد اقتصادي و هم دولتي كه آمريكا را مي‌آورد كنار ما، يا ما را مي‌برد به آمريكا. تحقيق من نشان مي‌دهد كه ايشان به طور غالب راستگرايان افراطي‌اند، از نوع "راست نو". به گمان ايشان، هرچه بلا‌ بر سر اين ملت آمده است از نفت است و آن نيز از نقش دكتر مصدق برمي‌خيزد.                                                                                             عده‌اي مي‌گويند دكتر مصدق، رهبري لجوج بود كه اگر مي‌گذاشت، خود انگليسي‌ها مرحله به مرحله امتيازهاي پايدار و به درد‌خوري به ايراني‌ها مي‌دادند. اما نهضت باعث شد كه ايران متضرر شود.
اين عده هرگز نشانه‌اي از اينكه انگلستان در آن زمان- و اساساً استعمار، استعمار نو، امپرياليسم و نوامپرياليسم- چيزي داوطلبانه به مردم تحت غارت داده باشد به دست نمي‌دهند. آنها همين‌طور بدون ادله سخن مي‌گويند و به عبارتي مبلغ بي‌جيره و مواجب يا با بهره و مواجب‌اند.»

      

    ارسال نظر ( 9 )!
موضوع : سال "پيامبر اعظم" و گرامي داشت پيامبر!تاريخ : 28 February 2007   شماره : 7

 بسم الله الرحمن الرحيم. به اين سئوالات آزمون استخدامي ضمن خدمت فرهنگيان توجه کنيد؛

سوال: کدام يک از گزينه‌هاي زير از خصلت‌هاي خروس است که با خصلت پيامبر سازگار نيست؟
الف. وقت شناسي ـ غيرت مردانه
ج. وقت شناسي ـ سخاوت
ب. شجاعت - کثرت آميزش با همسر
د. برچيدن غذا از زمين ـ تند راه رفتن

سوال: رسول خدا(ص) در مقايسه خود با حضرت يوسف فرمودند:
الف. من از يوسف زيباترم
ب. يوسف از من زيباتر است
ج. من از يوسف بانمک‌ترم
د. يوسف از من زيباتر ولیکن من بانمک‌ترم.

اين تنها دو نمونه از آن سئوالات موهن بود که بر خلاف انتظار هيچ موجي ايجاد نکرد! حالا به پاپ چه بگوييم؟ به کاريکاتوريستهاي دانمارکي چه بگوييم؟ به سلمان رشدي چه بگوييم؟ به فخر جهان، مصطفی چه بگوییم؟ به خودمان و خداي خودمان چه بگوييم؟ و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين.

نه تعطيلي حوزه ي علميه اي، نه استعفايي و ...

حداقل انتظار اين است که طراح يا طراحان اين سئوالات اعدام و وزير آموزش و پرورش برکنار و محاکمه شوند. رئيس جمهور هم بايد از مسلمانان ايران و جهان عذرخواهي کند.

    ارسال نظر ( 137 )!
موضوع : رسانه ي ملي و بيست و هشتمين سالگرد انقلابتاريخ : 24 February 2007   شماره : 6

 چند سالي است که صدا و سيما نسبت به انعکاس رويدادهاي انقلاب تغيير رويه داده است اما امسال اين تغيير رويه ظهور و بروز بيشتري داشت، گرچه تا نقطه ي مطلوب همچنان فاصله فراوان است. يکي از برنامه هاي سيما که تاکنون ادامه دارد، برنامه ي « فوق العاده » است که اگر مجري آن را فاکتور بگيريم، برنامه ي خوبي است! در اين برنامه گفتگوهايي صورت گرفت که به نظر من جالبترينش مصاحبه با آقاي شجوني! و مهمترين هایش مصاحبه با آيت الله مهدوي کني و حجت الاسلام رفسنجاني بود.

در مورد مصاحبه با آيت الله مهدوي کني صراحت ايشان قابل ذکر و تقدير است خصوصاً در ارتباط با موضعي که در قبال واقعه ي 13 آبان داشتند. وقتي که گفتگو با آقاي مهدوي کني را تماشا مي کردم با خودم گفتم اي کاش اين مدعيان اصلاح طلبي، حداقل مرام آقاي مهدوي کني را در ذکر منصفانه وقايع مي داشتند! خصوصاً اينکه در همين برنامه ي فوق العاده، گفتگو با محتشمي پور را شاهد بوديم، يا اينکه مصاحبه ي اخير موسوي خوئيني ها...

به هرحال، گرامی باد یاد و نام شهداء انقلاب اسلامی و مبارزان و مخالفان رژیم منحوس پهلوی و گرامی باد یاد آنها که با مداد خود _مدادی که افضل بود از دماء شهدا_ آن بیداری استقلال خواهانه و استبداد ستیزانه را رقم زدند و انقلابی را پدید آوردند که تاثیراتش تاکنون بیداری بخش بوده است و تا آینده هم ان شاء الله چنین خواهد بود. گرامی باد یاد آیت الله طالقانی، دکتر شریعتی، مهندس بازرگان، آیت الله مطهری و بنیان گذار انقلاب و همه ی آنها که آن معجزه ی قرن را پدید آوردند. باشد که شاهد به ثمر نشستن همه ی آرمانهای والای انقلاب اسلامی در ایران و جهان باشیم.

    ارسال نظر ( 3 )!
موضوع : والعاقبة للمتقينتاريخ : 31 December 2006   شماره : 5

 عيدانه فراوان شد تا باد چنين بادا...

عيد قربان امسال جلوه اي ديگر داشت...

  

آن  مير  دروغين  بين  با  اسپک  و با زينک     شنگينک  و  منگينک ، سربسته به زرينک

چون منکر مرگ است او،گويد که اجل کو کو     مرگ آيدش از شش سو،گويد که منم اينک 

گويد  اجلش :کاي خر ، کو  آن همه کرٌ و فر     وان سبلت و آن بيني، وان کبرک و آن کينک

کو شاهدو کو شادي مفرش به کيان دادي؟    خشت است تو را بالين،خاک است نهالينک

 

سردار قادسيه؛ بخورش!

 

                             

      آن امير دروغين، که روزي مرزهاي عراق برايش تنگ بود، به اين تنگنا پناه جسته است!

 

            

           آن سردار ترسوي ترس و شرمندگي، زير دست ماموري امريکايي آرام گرفته است

 

           

        از « اسلم شيطاني » شد نفس تو ربٌاني    ابليس  مسلمان شد تا باد چنين بادا !!!

 

                              

                       به قول آن مرد که گفت: « اگر مردي مثل هيتلر خودت را بکش »

  اگر ذره اي شجاعت و مردانگي داشتي خود ترتيب خودت را مي دادي تا اينگونه نفله نمي شدي

    ارسال نظر ( 69 )!
موضوع : نظري بر نظريتاريخ : 12 November 2006   شماره : 4

چند روز پيش، برادر مهدي محسني با اشاره به نظري که من چند روز پيشتر براي او در وبلاگش http://jomhour.ir گذاشتم، به بررسي ماجراي فلسطين و مواضع ايران در خصوص آن پرداخت. البته مبناي قضاوت و نتيجه گيري آقا مهدي، واکنش حماس به حکم اعدام صدام بود.

ماجرا از آنجا شروع شد که مهدي محسني در مطلبي با عنوان " خوني که ريخته شد" http://jomhour.ir/2006/10/28/post_97 پديده ي شوم و خشونتبار سربريدن گوسفندان! را نکوهش کرده بود و بيان داشت که دست و دلش از اين کار مي لرزد!!! من هم گفتم خوب، تو که اينقدر عاطفي و حساس هستي چرا از فلاکت و هلاکت ميليونها انسان در جهان از جمله بعضي کشورهاي افريقايي و نيز فلسطين، دچار هيچ فعل و انفعال عاطفي نمي شوي؟! حالا در زير به گوشه هايي از مطلب "فلسطينيها ؛ دوست يا دشمن" نظر افکنيد:

"شايد در جهان امروز که روابط بين کشورها بر مبناي منافع تعريف مي گردد، انتظار جانبداري از حق ، خواسته ي نابجايي باشد. اما شناخت منافع وظيفه ي اوليه حکومت هر کشور است."

پس تا اينجا اينطور نتيجه گرفته شد که مبناي روابط بين کشورها، نبايد جانبدري از حق باشد بلکه بايد مبتني بر "منافع" باشد. در ادامه هم آمده که:

"گروه حماس که از همه گونه امکانات و حمايتهاي جمهوري اسلامي ايران بهرمند شده، صدور حکم مجازات صدام حسين را دشمني با ملت فلسطين مي خواند.
آن هم در باره ي رهبر ديکتاتوري که نه تنها مردمان کشورش را قرباني جاه طلبي هاي خود نمود، با جنگ تحميلي به ايران جان بسياري از جوانان اين سرزمين را گرفت و خرابيهاي غير قابل جبراني را به وجود آورد.
جالب است که روزي ما صدام را امريکايي و کافر مي خوانديم و لعنش مي کرديم و امروز فلسطيني ها او را حامي خود و قهرمان عرب و دشمن آمريکا مي خوانند و در سوگش اشک مي ريزند."

تا اينجا چند نکته قابل بررسي است. اولاً بايد ديد که ما منفعت ملي را چه تعريف مي کنيم. بسته به مبناي اعتقادي هر حکومتي، تعريف منافع ملي متفاوت خواهد بود. در ضمن نبايد فراموش کرد که بر طبق اصول 11، 152و 154 قانون اساسي، حمايت از مسلمين و جنبشهاي مستضعفين جهان وظيفه ي ذاتي جمهوري اسلامي ايران است. 

نويسنده ي وبلاگ جمهور، با اشاره به جنايات صدام، خشم خود را نسبت به حمايت حماس از صدام نشان داده است.اما در واقع انتقاد حماس از حکم اعدام صدام، مي تواند ناشي از همان طرز تفکري باشد که روابط بين دولتها را نه بر اساس حق، که براساس "منافع" تعريف مي کند. تا اينجا که ما نفهميديم حرف حساب آقا مهدي چيست!

جناب محسني در ادامه مي افزايد: "اما دل من آنچنان که براي بريدن سر حيواني مي لرزد، براي کج فهمي انسانهايي که چشم خود را بر حقيقت موجود بسته اند به درد مي آيد. از خود پرسيده ايم که آيا چچن سرزمين مسلمانان نيست؟ مبارزان مسلمان (ببرهاي تاميل) سريلانکايي چرا مورد حمايت واقع نمي شوند؟
ولي از همه ي اينها مهمتر براي من و اساسي ترين و اولين پرسش دراين باره اينست: منافع مردم ايران فداي چه مي شود؟"

صاحب جمهور در واکنش به انزجار ما از سربريدن انسانها از جمله در فلسطين، کج فهممان خطاب مي کند و در ادامه پاي چچني ها و ببرهاي تاميل را وسط مي کشد! خوب است حضرت ايشان بفرمايند دلشان "آنچنان که براي بريدن سر حيواني مي لرزد" براي آن کودک فلسطيني که به آني همه ي اعضاي خانواده خود را کشته و رها شده در سواحل غزه ديد، نمي لرزد؟ خوب شما فلسطينيها را به هر دليل که دوست نداشته باشي، آيا مي تواني که شآنشان را از گوسفندان هم پايين تر بياوري؟ و در ادامه اگر منظورت اينست که چرا چچني ها و سريلانکاييها مورد حمايت واقع نمي شوند بايد بگويم که اگر آنها هم محق باشند (که در چچن تا حدودی چنين است) بايد از ايشان حمايت کرد، البته به نظر مي رسد که در قاموس تفکر شما حمايت نه از فلسطينيها و نه چچنيها که از گوسفندان وجود دارد. چراکه شما قائل به دفاع از حق نيستيد و لاجرم در منظر شما ظلم و حق مطرح نيست و آنچه که مهم است، "منافع ملي" است که البته به نظر مي آيد منافع ملي شما بر موهومات مستقر است و نه چيز ديگر.     والعاقبة للمتقين

    ارسال نظر ( 135 )!
موضوع : مخالفت با اعدام!! ولو براي صدام!!!تاريخ : 08 November 2006   شماره : 3

 به نام آنکه جان را فکرت آموخت. حتماً همگي شنيده ايد که برخي از اشخاص و نهادها و سازمان ها نسبت به حکم اعدام صدام معترض هستند و حکماً آنرا برخلاف حقوق بشر مي دانند! و حتماً اظهارفضل رئيس جمهور محترم و سابق ايران را به هنگام کشف صدام در لانه ي سگ به ياد داريد که گفت "من اصولاً با اعدام مخالفم اما اگر بناست کسي اعدام شود به نظر من صدام شايسته ترين است" ( نقل به مضمون)

غرض از اين مطالب، پرداختن به مقوله ي اعدام قاتلين يا همان قصاص نفس است. بگذريم از اينکه بعضي از افراد در ايران (مانند رئيس جمهور محترم و سابق ايران) که حالا اينقدر لطيف شده اند روزي جنجال و تصفيه حساب راه انداختند بابت آنچه که مخالفت جبهه ي ملي با لايحه ي قصاص عنوان مي شد.

اما اصل مطلب خيلي روشن و کوتاهست. قصاص نفس، عين رعايت و توجه به حقوق بشر است. اول از اين نظر که موجب تشفي خاطر بازماندگان مقتول مي شود ( که در اين مورد بايد از مخالفان قصاص پرسيد که شما چرا اينقدر نگران حال قاتل هستيد و فکر حقوق مقتول بيگناه و داغدارانش نيستيد؟) و دوم هم اينکه مگر نه اينست که انسان عاقل بالغ مختار مسئول کرده هاي خويش است؟ يا اينکه شما قاتلين را مستثني کرده و در رديف مجانين و حيوانات قرارداده ايد؟ بر اين اساس حق قصاص براي اولياء دم مقتول، در واقع احترام نهادن به انسانيت قاتل است.

در آخر هم لازم است بدون تعارف عرض کنم که اين مخالفت ها با اعدام ( آنهم در زمانه اي که فلاکت ميليونها انسان در افريقا و ديگر جاهها و آوارگي و کشت و کشتار فلسطينيها و لبنانيها و گردن افرازي صيهونيستها و ... را شاهد هستيم) ژستي رسوا و ادايي رنگ باخته بيش نيست که متاسفانه برخي از ماها هم سوسولوارانه باورمان آمده است.

    ارسال نظر ( 141 )!
موضوع : تقابل در عين تشابه!تاريخ : 03 November 2006   شماره : 2

 

 اين روزها در محافل خبري و تحليلي بحث ورود حزب راستگراي افراطي ايگدور ليبرمن به دولت اسرائيل خيلي مطرحه. اما به هر حال تا ديروز که در وبسايت بي بي سي عکس ليبرمن را ديدم، افتخار ديدنش برايم ميسر نشده بود!

وجداناً خوب نگاهش کنيد، رهبر حزب راستگرا و نژاد پرست اسرائيل که خواهان حمله به تاسيسات هسته اي ايران شده بود، کپي بچه حزب الهي هاي خودمونه! اون يکي هم که وزير دفاع و رهبر حزب کارگر اسرائيله شبيه فک و فاميلهاي خودمونه!!

نکته جالبتر اينکه اين اسرائيليها بيشترين قرابت رو از نظر نژاد و زبان با عربها دارند اما اين همه جنايت.... 

مثلاً همين واژه اورشليم، همان دارالسلام ماست. اور=دار . شاليم=سلام. حتي من فکر ميکنم که نام حزب راستگراي افراطي اسرائيل يعني حزب ايزرائيل بيتينو (اسرائيل خانه ما) همان بيتنا در زبان عربي يعني خانه ي ما باشد.

    ارسال نظر ( 5 )!
موضوع : 13 آبانتاريخ : 01 November 2006   شماره : 1

 بسم الله الرحمن الرحيم. بيست و هفتمين سالگرد واقعه ي 13 آبان نزديک است. همان واقعه اي که منشاء تحولات بعدي قرار گرفت. تحولاتي نظير قطع روابط ايران و امريکا توسط امريکا ( و نه ما ) و تحميل جنگ و تبديل مخالفان اشغال سفارت به معاندان نظام و سازشکار و غير خودي ناميدن آنها و  .... و اکنون انتخاباتي شدن رقابت بر سر برقراري رابطه با امريکا پس از دوره اي طولاني مذاکرات و ارتباطات نهان! البته از حق نگذريم که اشغال سفارت دستاوردهاي ارزشمندي نيز داشت که مانع از ابراز پشيماني توسط اشغالگران شود. مگر کم ارزش دارد که تو دانشجوي بيست و سه چهار ساله به توصيه و تشويق سيدي جليل القدر!، مخفيانه و بدون خبردار شدن دولت و رهبر انقلاب قفلها را بشکني و بپري داخل سفارت و فردايش نامت در سرتاسر ايران بر سر زبانها بيفتد و فرداهايش به نان و نوا و جاه و جلال و سفارت و رياست و وزارت برسي و البته دو دهه بعد هم اگر دلت خواست بري با هم او که روزي اسير کردنش برايت افتخار بود، ديدار کني و اينبار افتخاري جديد براي خود رقم بزني. واقعاً از عهده ي هرکس برنمي آيد انقلابي نبودن اما در متن انقلاب قرار گرفتن، اصلاح طلب نبودن و در متن اصلاحات جاي گرفتن.

اما دست آوردهاي عمومي واقعه ي 13 آبان 1358: - بروز خشم فروخفته و انقلابي ملت ايران از سالها حمايت امريکا از رژيم کودتا و ديکتاتوري پهلوي و جنايات امريکا در سراسر جهان. - ضربه به حيثيت و ابهت امريکا. - تشديد حرکت گريز از مرکز (به تعبير مهندس بازرگان) و تبديل فضاي سياسي حاکم به جوي آکنده از تهمت و افترا و تسريع در روند انحصاري کردن قدرت. - منفي نموندن چهره ي درخشان مردم استبداد ستيز ايران پس از انقلاب در انظار مردم برخي از کشورهاي جهان از جمله کشورهاي اروپايي و امريکا. - جرات پيداکردن حکومت هاي فاسد و مرتجع منطقه که پس از پيروزي انقلاب پايه هاي قدرت خود را سست احساس مي کردند در مقابله با انقلاب اسلامي ايران وقرار گرفتن امريکا در کنار آنها و هموارتر شدن راه براي حمله ي نظامي صدام به ايران. - ضررهاي اقتصادي ناشي از قطع رابطه و تحريم از قبيل واردات کالاها با قيميتي بالاتر و به بازار سياه پناه بردن و وابستگي به کشورهاي ديگر و سوء استفاده آن کشورها از قطع رابطه با امريکا که تا به امروز ادامه دارد. در واقع مي توان سقوط هواپيماها و کشته شدن هموطنان را نيز از تبعات آن واقعه دانست.

به هر حال اين واقعه که استقلال خواهانه ناميده مي شد، اتفاقاً بيشترين ضربه را به استقلال ما وارد کرد. در يک کلام استقلال يعني محور قرار نگرفتن يک قدرت خارجي که اتفاقاً اين حادثه، امريکا را محور سياستهاي داخلي و خارجي ما قرار داد به گونه اي که کنش ها و واکنشهاي ما در ارتباط مستقيم با امريکاست و اين موضوع استقلال عمل را از ما گرفته است. 

    ارسال نظر ( 1 )!

1...2

Copyright 2005 MyCloob.com . All right Reserved.